نگاه نرم افزاري به صنعت ايران

 نگاه نرم افزاري به صنعت ايران

آيا ايران يک کشور صنعتي است؟ پاسخ چندان روشن نيست. ده ها شاخص اقتصادي را بايد بررسي کرد تا به نتيجه رسيد. با گشت و گذار در ايران، حتي براي تفريح، چه مي بينيم؟ در نگاه اول شهرک هاي صنعتي و کارخانه هاي بسيار ايران را يک کشور صنعتي مي نمايد. ميليون ها نفر در ايران کارگر به حساب مي آيند؛ از کارگران ساده تا مديران عامل. ده ها هزار کارخانه و کارگاه وجود دارد. پاسخ خيلي ها به پرسش: «کجا کار مي کني؟» نام کارخانه اي است. پس ايران يک کشور صنعتي است، اما وقتي شاخص ها کمي پيچيده تر مي شود نمي توان به راحتي حکم صادر کرد. اينکه در درون کارخانه ها چه مي گذرد مرز باريک صنعتي بودن و نبودن است. بنابراين شايد بتوان «نرم افزار» و «سخت افزار» صنعت را تفکيک کرد تا پاسخ هايي سر راست تر و تخصصي تر به سوال بالاداد. هر چند بديهي است که چنين تفکيکي فقط يک بحث نظري است. در عمل به راحتي نمي توان سخت افزار و نرم افزار صنعت را از هم جدا کرد. همان طور که نمي شود جسم بيمار يا سالم يک انسان را بدون توجه به عواطف و استرس ها و فشارهاي رواني او بررسي کرد. سخت افزار صنعت به چشم ديده مي شود؛ سوله ها و انبارها و دستگاه ها، مواد اوليه، آمار و ارقام کارگرها و توليدات. تعداد شهرک هاي صنعتي، جوازهاي تاسيس و پروانه هاي بهره برداري. همه اينها را مي توان بستر و نمود بيروني صنعت قلمداد کرد؛ به عبارتي سخت افزار. اگر ملاک اين بعد مساله باشد ايران يک کشور صنعتي است. خوشبختانه در سال هاي گذشته کارخانه هاي بسياري در ايران ساخته شده است. متاسفانه بسياري از اين کارخانه ها به دليل شرايط اقتصادي و تحريم ها و برخي سياست هاي دولت ها تعطيل يا نيمه فعال هستند؛ اما همين کارخانه هاي تعطيل و نيمه فعال و حتي کارخانه هايي که نيمه کاره مانده اند نشانه خوبي از گرايش به صنعت و توليد در ايران است، يعني سخت افزار به خوبي فراهم آمده است. شايد تا سال هاي آينده هم چندان نيازي به توسعه اين بعد صنعت نباشد. بنابراين اگر به نرم افزارها توجه شود گامي بزرگ تر پيش خواهيم گذاشت. به نظر مي رسد نرم افزار صنعتي شدن را بتوان در پنج عنوان جهان بيني صنعتي، دانش و تکنولوژي صنعتي، هنر و طراحي صنعتي، مديريت صنعتي و فروش جهاني خلاصه کرد.
۱- جهان بيني صنعتي: کارگري که صبح زود، خواب آلود، پاي دستگاه مي ايستد يا شب هنگام، که کسي بيدار نيست، به توليد مشغول است يا حتي مديري که او را هدايت مي کند ،کمتر به اين مساله مي انديشند که کار آنها ايفاي يک نقش تاريخي هم هست. نقشي که اجداد آنها با شکار و سپس با کشاورزي ايفا کرده اند. صنعت در جهان امروز و به معناي امروزين از انقلاب صنعتي شروع شده است. انقلاب صنعتي اوليه، خود با پيدايش برق و کامپيوتر و سپس هوش مصنوعي به تدريج رنگ باخته است، اما صنعت ضمن ترکيب با سه مولفه بعدي هنوز از ريشه هاي فکري و جهان بيني قرن هاي آغازين خود بهره مي برد. تسلط بر طبيعت، جسارت، انديشيدن به وراي مرزهاي سياسي و اقتصادي، نوآوري، دور کردن ترس و تنبلي، جاه طلبي و در نهايت تلاش براي حاکميت بر سرنوشت، صنعت را در جهان متجلي کرد. شکار را به تفريح و کشاورزي را نيز به زيرمجموعه خود مبدل کرد. صنعت بدون اين ريشه ها نمي تواند بروز موفقي در جامعه يابد. به سختي مي توان تصور کرد که انساني ترسو، تنبل و محصور در مرزهاي از پيش تعيين شده، قانع و خموده به صنعتگري موفق تبديل شود. کسي که خواب نيم روز را مقدس مي پندارد و کار را تا پر شدن سنوات بيمه تامين اجتماعي قلمداد مي کند چندان مناسب صنعت نيست. استثناها در اين مورد نمي توانند قاعده باشند. جهان بيني صنعتي نياز به جهش فکري دارد و اين جهش نياز به آموزش هاي مستمر و تقويت روحيه جسارت در صنعتگران، به ويژه صنعتگران جوان دارد. در اين زمينه در ايران به شدت نياز به حرکت داريم. متاسفانه دانشگاه ها و مدارس و ساليان سال شعارهاي ارتباط صنعت و دانشگاه راه به جايي نبرده اند. يک حرکت انقلابي لازم است که بدون ترويج و تقويت دلزدگي هاي مرسوم، به تربيت نسلي پيش رو و جسور در صنعت بينجامد.
۲- دانش و تکنولوژي صنعتي: دانش و تکنولوژي و ارتباط اين دو با صنعت را مي توان بديهي انگاشت. حتي کم تجربه ترين آدم ها و بي اطلاع ترين آنها هم رابطه دانش و صنعت را به خوبي مي فهمند. وقتي درباره کيفيت خودرويي به نام بنز صحبت مي کنند يا پيچيدگي يک دستگاه پزشکي را مي بينند در واقع دارند درباره دانش و صنعت حرف مي زنند. پس اين مساله به طور کامل بديهي است، اما در عمل و در اتاق هاي تصميم گيري کارخانه ها به ظاهر اين اصل بديهي فراموش مي شود. به عنوان مثال در کارخانه اي رو به زوال همه شرکا همديگر را، مديران هم همديگر را و کارگران مديران را مقصر مي دانستند. شرکا همزمان دولت را هم مقصر مي دانستند، اما هيچ کس درباره فقدان دانش صنعتي و فروپاشي کارخانه به علت اين مساله حرفي نمي زند. همه فکر مي کنند همه چيز را مي دانند. به راحتي مي توان در بررسي وضعيت کارخانه هاي موفق تاثير مستقيم دانش را ديد. مديران آگاه و مجهز به علم روز و تحولات تکنولوژيک کارخانه را مثل خلباني که به دستگاه هاي پيچيده و جديد ناوبري مجهز است، پيش مي برند. اما مديران بي دانش يا دانشمندي که دانش خود را به روز نمي کنند، همانند ناخدايي هستند که در دريا گرفتار آمده است و فقط به کمک مهارت و تجربه خود اميد رسيدن به ساحل را دارد. در اين وضعيت بغرنج هم باز سراغ دانش رفتن راه حل است، اما به ندرت دانش در اين مواقع و حتي مواقع آسوده تر هم به ياد کسي مي افتد. دانشگاه هايي که توليد مدرک را بر توليد دانش ارجح مي دانند در اين بي دانشي عميق سهم بسياري دارند. تخمين مي توان زد که يک کارخانه اگر امروز مجهز به دانش روز جهاني کارش را آغاز کند در نهايت تا پنج سال مي تواند به حيات خود ادامه دهد. اگر عمري بيش از پنج سال بخواهد بايد آموزش دانش نوين و درک تحولات تکنولوژيک را از همان ماه هاي نخست آغاز کند. بر اين اساس کارخانه هايي که دهه ها است بدون هيچ تلاشي براي آموختن توليد کرده اند از نظر نرم افزاري کارخانه هاي مرده اي هستند که فقط سخت افزار خود را براي آيندگان حفظ کرده اند؛ شايد در آن روح جديدي بدمند.
۳- هنر و طراحي صنعتي: جرات زيادي مي خواهد درباره اين بعد نرم افزاري صنعت با مديران هميشه گرفتار صنعت حرف زد. مديراني که حقوق عقب افتاده کارگران، تمام شدن مهلت ترخيص کالاها از گمرک و صدها مساله مشابه آنان را مشغول کرده است؛ اما نمي توان تاثير هنر در صنعت را ناديده گرفت. صنعت بدون درک مديران صنعتي از موسيقي و نقاشي و ادبيات و اصول زيبايي شناسي پديده اي خشن و بسيار سخت است. صنعت بي هنر متعلق به قرن هجده و نوزده است. در قرن بيستم هنر در صنعت تجلي بيشتري يافت و در قرن بيست ويکم به واقع نمي توان مرز مشخصي ميان اين دو کشيد. توليد صنعتي در هر شکل و نوع کالايي است که در زندگي استفاده خواهد شد. کارخانه هاي بدون هارموني نمي توانند کالاي با کيفيت توليد کنند. در کارخانه ورشکسته پيش گفته برخي از مديران در پوشيدن لباس کار مقاومت مي کردند. به اين دليل که آنها نبايد با کارگران يکسان ديده شوند. همين تلاش براي تفاخر و خود برتربيني به طور طبيعي در ساير زمينه ها نيز وجود داشت. به تدريج کارخانه را دچار حاشيه هاي بزرگي کرد و در نهايت همان مديراني که حاضر به پوشيدن لباس کار نبودند، لباس زندان پوشيدند.کارخانه براي تکميل بعد نرم افزاري به انسان هايي هنرمند و هنرشناس نياز دارد. انسان هايي که توان درک اصول زيبايي شناسي را داشته باشند. صنعت امروز پديده اي جهاني است و همزمان از ريشه هاي ملي تقويت مي شود. درک هنر جهاني و هنر ملي و تلفيق خوب اين دو مي تواند کالاهايي قابل عرضه در جهان تحويل دهد.
۴- مديريت صنعتي: همه درباره مديريت حرف مي زنند. تاثير آن را بسيار مهم و حتي حياتي قلمداد مي کنند؛ اما به ندرت درباره آن ديدگاه هاي يکساني وجود دارد. گاه اقتدار را مساوي مديريت و گاه احترام به زير دستان را مصداق آن مي دانند. واژه مديريت در صحبت از شست وشوي لباس هاي خانه تا سياست بين المللي کاربرد دارد؛ اما کمتر کسي به واقع، در عمل، مديريت را مهم مي داند؛ چون آموختن آن و عمل به نظريات علمي مديريتي به بهانه هاي مختلف به آينده واگذار مي شود. بهانه ها به طور معمول اين است: حالاوقتش نيست، اينجا ايران است، اين نظريه ها در اينجا کار نمي کند و هزاران بهانه مشابه. مديريت نه تنها خود بعدي از نرم افزار صنعت است، بلکه ديگر ابعاد نرم افزاري در قالب آن متجلي مي شود. در کارخانه جهان بيني صنعتي، دانش و تکنولوژي، هنر و طراحي با تاييد و تشويق مديريت پر و بال مي گيرد. مديريت نرم افزار نرم افزارهاست. خود بايد از ساير ابعاد نرم افزاري برخوردار شده باشد تا بتواند کارکرد متحولي را به نمايش گذارد.
۵- فروش جهاني: فروش جهاني يعني توليد براي همه دنيا. اين ايده چنان بزرگ است که ممکن است برخي از توليدکنندگان را به خنده هم اندازد. صنعت در مقياس يک کارخانه يا حتي يک شهرک صنعتي مي تواند محل توليد براي يک شهر يا يک استان باشد؛ اما بي ترديد حتي اين توليد محلي هم بايد به نوعي در زنجيره توليد جهاني قرار گيرد. اين يک شعار نيست. واقع بينانه است که فروش را از محل توليد شروع کنيم. به شهر و استان گسترش دهيم و سپس وارد حوزه ملي بشويم، اما اين واقع بيني ممکن است دهه ها طول بکشد و در نهايت قبل از اينکه کارخانه در فروش استاني موفق شود، رقبا آن را از فروش محلي هم باز دارند؛ بنابراين فروش بايد از سطح بزرگ تر به سطح کوچک تر برسد. صاحب يک کارخانه موفق لبنيات در يک شهر کوچک مي گفت دليل اصلي موفقيت ما اين است که فروش را از مرکز استان شروع کرديم نه از شهر خودمان. بر اين اساس، مي توان هدف فروش را بسيار بزرگ تر از محل توليد در نظر گرفت. ذکر اين نکته لازم و البته بديهي است که ممکن است هزاران کارخانه توليدات خود را به کارخانه بزرگ تري ارسال کنند تا در آنجا مونتاژ شده و وارد بازار شود. يا ده ها کارخانه که يک محصول را توليد مي کنند يک برند را انتخاب کنند و تحت نام آن به فروش بپردازند. بنابراين منظور از هدف گذاري فروش جهاني اين نيست که تمام کارخانه ها بايد مستقيم وارد بازار جهاني شوند. فروش جهاني و دقت در الزامات آن و مبادله دقيق اطلاعات ميان کارخانه، انجمن هاي صنفي و تخصصي، و دولت مي تواند بسترهاي لازم فروش جهاني را مهيا کند. پنج مولفه فوق در مجموع نرم افزار صنعت يا به عبارت ديگر روح کارخانه را مي سازد. کارخانه ها بدون اين مولفه ها هم زنده مي مانند، اما فقط به صورت سخت افزاري و چون موجودي که رو به زوال دارد.

نويسنده: جواد رنجبر